۹ بهمن ۱۴۰۴
کپی شد!

یادداشت اختصاصی؛

واشنگتن و تل‌آویو در لبه پرتگاه با تهران می‌رقصند! آیا این جنگ دروازه جنگ جهانی سوم خواهد بود؟

واشنگتن و تل‌آویو در لبه پرتگاه با تهران می‌رقصند! آیا این جنگ دروازه جنگ جهانی سوم خواهد بود؟

اسماعیل النجار تحلیلگر جهان عرب نوشت: ایران در برهه‌ای حساس قرار دارد که فشارها بی‌نتیجه می‌ماند و دوران شکستن اراده‌ها آغاز می‌شود.

به گزارش نگاه نو، همه باید درک کنند که تهران تهدید نمی‌کند؛ تهران در حال آماده شدن برای نشان دادن قدرت خود است. منطقه امروز در لبه پرتگاه خطرناک‌ترین آزمون استراتژیک خود در دهه‌های اخیر ایستاده است، زیرا ایران نه ریسک می‌کند و نه تسلیم می‌شود.

این صرفاً یک لفاظی نیست، بلکه جوهره دکترین ملتی است که چهار دهه محاصره، تحریم و جنگ‌های اعلام نشده را تحمل کرده و اکنون قوی‌تر و سازمان‌یافته‌تر شده است. محاسبات تهران بسیار دقیق است؛ وقتی منافعش را در نظر می‌گیرد، با آرامش مذاکره می‌کند و وقتی رویارویی بر آن تحمیل می‌شود، به شدت می‌جنگد.

از سوی دیگر، واشنگتن به سیاست خود مبنی بر تنگ‌تر کردن حلقه اقتصادی و نظامی اطراف تهران ادامه می‌دهد و معتقد است که خفه کردن بیشتر منجر به فروپاشی آن خواهد شد. اما واقعیت خلاف این را نشان می‌دهد: هرچه حلقه محاصره ایران تنگ‌تر باشد، هزینه شکستن آن برای کسانی که آن را تحمیل می‌کنند، بیشتر است.

اما آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد، «آخرین فرصت» نتانیاهو در قمار با موجودیت است. اسرائیل در تلاش است تا آمریکا را متقاعد کند که جنگی با نتایج نامشخص را آغاز کند!

بله، بنیامین نتانیاهو تا حد زیادی در متقاعد کردن دونالد ترامپ موفق شده است که «فرصت تاریخی» برای تأسیس اسرائیل بزرگ دیگر تکرار نخواهد شد و نادیده گرفتن این لحظه می‌تواند یک اشتباه موجودیتی باشد. اما این قمار بر اساس ارزیابی واقع‌بینانه از توانایی‌های ایران نبود، بلکه بر اساس توهم برتری مطلق و محاسبات سیاسی کوته‌بینانه بود.

ایالات متحده و اسرائیل در تلاشند تا در لحظه‌ای که به نظرشان فرصت مناسبی است، با توجه به غیبت حسن نصرالله، کاهش توانایی‌های مقاومت در لبنان در مقایسه با اوج آن، وضعیت فعلی محور مقاومت بدون سوریه و محاصره و گرفتاری حماس در غزه، پیروزی را به دست آورند. با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌ها نه در لحظات ضعف آشکار، بلکه با تعادل قدرت و توانایی استقامت و گسترش میدان نبرد به پیروزی می‌رسند.

۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، آزمایشی بود که شکست خورد. دوازده روز ایران را سرنگون نکرد، بلکه محدودیت‌های قدرت صهیونیستی-آمریکایی را آشکار کرد.

اولین حمله اسرائیل به ایران که در سپیده دم جمعه ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد و دوازده روز به طول انجامید، به هدف اصلی خود یعنی سرنگونی رژیم ایران نرسید. در عوض، محدودیت‌های توانایی اسرائیل برای جنگ مستقیم علیه کشوری با عمق جغرافیایی، زیرساخت نظامی پیچیده و ظرفیت بالا برای جذب ضربات و استقرار مجدد را آشکار کرد.

این شکست به پروژه پایان نداد، بلکه منجر به تشدید خطرناک‌تری شد. این تهدید پس از شکست اولیه، با بسیج ناوگان‌ها و نمایش قدرت هوایی، علنی شد. اما این بار، پاسخ ایران بلندتر و شدیدتر بود.

ایران در حالی که برای «مادر همه نبردها» آماده می‌شود، ساکت نخواهد ماند، جنگی که اگر شعله‌ور شود، هیچ خط قرمزی باقی نخواهد گذاشت. تهران در حال آماده شدن برای یک نبرد بزرگ است، نه به عنوان یک گزینه ترجیحی، بلکه به عنوان احتمالی که باید برای آن آماده شد. با توجه به مقیاس تقویت نظامی آمریکا، رهبری ایران می‌داند که هر جنگ آینده‌ای با هر جنگ دیگری که پیش از این بوده، متفاوت خواهد بود. ایران زندگی در زیر تهدید مداوم را نخواهد پذیرفت و همچنین اجازه نخواهد داد که به «لبنان بزرگ» تبدیل شود که به دلخواه واشنگتن یا تل‌آویو مورد حمله قرار گیرد. تصمیم در تهران روشن است: اگر جنگی آغاز شود، شعله‌های آن گسترش خواهد یافت و ایالات متحده به راحتی که تصور می‌کند، قادر به متوقف کردن آن نخواهد بود.

این جنگی برای بهبود شرایط نیست، بلکه جنگی برای بقا است. از این منظر، ایران از تمام ابزارهای نظامی، فناوری و استراتژیک خود برای تحمیل یک معادله بازدارنده جدید استفاده خواهد کرد و به دوران تجاوز آشکار پایان می‌دهد و در صورت لزوم همه را به زور به میز مذاکره باز خواهد گرداند.

محور مقاومت نمرده است؛ بلکه صرفاً در حال تغییر موقعیت خود است. حزب‌الله گزینه‌های قدرتمند خود را حفظ کرده است و با وجود ضرباتی که محور ایران در سه سال گذشته متحمل شده است، متحدانش از معادله حذف نشده‌اند. به ویژه حزب‌الله در حال بازسازی آمادگی خود است و دو هدف روشن را در ذهن دارد: انتقام از شکست‌های گذشته و ایجاد معادلات نظامی جدید که قواعد درگیری را برای دهه‌های آینده تغییر خواهد داد. ورود حزب‌الله به جنگ، در صورت وقوع، نه عجولانه، بلکه حساب‌شده خواهد بود و در زمانی که در خدمت نبرد بزرگتر باشد، نه تیترهای فوری. سوالی که همه پایتخت‌ها را وحشت‌زده می‌کند این است: اگر آمریکا نتواند ایران را مطیع خود کند چه؟

پاسخ بدون شک روشن است: توهم هژمونی مطلق فرو خواهد ریخت و افول بازدارندگی آمریکا در خاورمیانه آغاز خواهد شد. ایران به عنوان یک بازیگر محوری که نمی‌توان آن را نادیده گرفت، تحمیل خواهد شد و قواعد بازی منطقه‌ای از نو نوشته خواهد شد.

منطقه عربی کمتر مطیع، متعادل‌تر و نسبت به وعده‌های حفاظت خارجی تردید بیشتری خواهد داشت. و اگر بپرسیم سرنوشت رژیم‌های عادی‌ساز و اسرائیل چه خواهد شد؟

به نظر من، رژیم‌های در حال عادی‌سازی روابط تحت فشار مشروعیت هستند و اسرائیل با یک سوال وجودی روبرو است که برای اولین بار با چنین عمقی قابل طرح است.

بنابراین، همه باید درک کنند که ایران به دنبال صلح است، نه جنگ، اما اگر جنگی رخ دهد، از آن نمی‌ترسد. و هر کسی که معتقد است تهران تحت فشار و تهدید تسلیم خواهد شد، هنوز درک نکرده است که دوران شکستن یکجانبه اراده‌ها به پایان رسیده است.

بیروت، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶

نظر شما

صفحات اجتماعی انتخاب سردبیر آخرین اخبار کاریکاتور عکس روز