۱ بهمن ۱۴۰۴
کپی شد!

چگونه ایران معادله تصمیم‌گیری ایالات متحده را تغییر داد؟یا پیروزی قاطع یا هیچ

چگونه ایران معادله تصمیم‌گیری ایالات متحده را تغییر داد؟یا پیروزی قاطع یا هیچ

جواد عبدالوهاب:روزنامه بریتانیایی تلگراف تحلیلی منتشر کرد که به دلایل تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، مبنی بر عدم حمله نظامی علیه ایران اشاره می شود.این گزارش ادعا می‌کند که این تصمیم نه از تمایل به کاهش تنش یا ملاحظات دیپلماتیک، بلکه از محاسبات دقیق نظامی ناشی شده است.

این گزارش توضیح می‌دهد که ایران با توجه به توسعه قابلیت‌های موشکی خود از نظر کمیت، دقت، برد و توانایی انجام حملات همزمان، دیگر هدف آسانی مانند یک دهه پیش نیست.
این امر پایگاه‌های ایالات متحده در خلیج فارس را در معرض واکنش بالقوه گسترده قرار داده و هزینه هرگونه رویارویی را به سطحی رسانده است که پیروزی سریع یا قاطع واشنگتن را تضمین نمی‌کند.
آنچه مقاله تلگراف را – با وجود تعصب آشکار این روزنامه نسبت به سیاست‌های غربی و خصومت سنتی آن با ایران – متمایز می‌کند، این است که واقعیتی را تصدیق می‌کند که انکار آن در محافل تصمیم‌گیری غربی دشوار شده است:
ایران از طریق لفاظی از جنگ جلوگیری نکرد، بلکه با تغییر تعادل هزینه‌ها و مزایا.
این نتیجه‌گیری نکته‌ی کوچکی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده‌ی تغییر در تفکر خود واشنگتن نسبت به تهران است.
اول: تغییر رویکرد نظامی ایران از بازدارندگی نمادین به بازدارندگی واقعی
ده تا پانزده سال پیش، ایران تعداد محدودی موشک با دقت نسبتاً پایین داشت. قابلیت‌های حمله‌ی همزمان آن ضعیف بود و بیشتر به «بازدارندگی روانی» متکی بود تا بازدارندگی عملی.
امروز، معادله از نظر کمیت، دقت و همزمانی اساساً تغییر کرده است. ایران یک سلاح واحد توسعه نداده، بلکه یک سیستم کامل ساخته است:
هزاران موشک کوتاه‌برد و میان‌برد، با بهبود قابل توجه در دقت. آن‌ها قابلیت پرتاب همزمان از چندین پلتفرم را دارند و از یک تاکتیک اشباع موشکی استفاده می‌کنند که پدافند هوایی را در هم می‌شکند. و نکته‌ی اصلی اینجاست:
دفاع هوایی نه با نفوذ، بلکه با غلبه بر آن‌ها شکست می‌خورد.
علاوه بر این، جغرافیا از یک نقطه ضعف به یک سلاح تبدیل شده است. توزیع جغرافیایی پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس در یک دوره تاریخی شکل گرفت که ایران قادر به حملات دقیق، چندگانه یا پایدار نبود.
با این حال، امروزه قطر، بحرین، کویت و امارات متحده عربی همگی در برد شلیک مستقیم هستند. نمی‌توان همه آنها را در یک حمله خنثی کرد. نمی‌توان از هر نقطه‌ای در داخل آن به طور همزمان محافظت کرد.
این بدان معناست که هر جنگی با ایران نه تمیز خواهد بود و نه مهار شده.
دوم: بازدارندگی ایران صرفاً مبتنی بر موشک نیست.
برخی از تحلیل‌های غربی، با وجود اذعان به قابلیت‌های موشکی، در تقلیل بازدارندگی ایران به بُعد نظامی متعارف آن اشتباه می‌کنند.
در واقعیت، بازدارندگی ایران چند لایه است:
شامل موشک‌های بالستیک و دقیق، قابلیت‌های دریایی در تنگه هرمز، شبکه‌های متحدان منطقه‌ای (عراق، لبنان، یمن و غیره) و توانایی حمله به انرژی و بازارها، نه فقط نیروهای نظامی، می‌شود.
این بدان معناست که پاسخ لزوماً فوری یا متقارن نخواهد بود. می‌تواند طولانی و مرحله‌ای باشد.
این بدترین کابوس برای هر دولتی است که به دنبال “حمله قاطع” است.
سوم: ترامپ و منطق معامله، نه جنگ: تلگراف در تمرکز بر شخصیت ترامپ درست می‌گوید، زیرا تصمیم در اینجا به همان اندازه که نهادی است، شخصی نیز هست.
ترامپ به جنگ‌های طولانی اعتقادی ندارد؛ او تصاویر تابوت سربازان را نمی‌خواهد. و او نمی‌تواند جنگی را تحمل کند که قیمت نفت را بالا ببرد. او نمی‌خواهد درگیری منطقه‌ای از کنترل خارج شود.
منطق ترامپ ساده است:
یا یک پیروزی واضح و سریع… یا هیچ چیز.
و ایران – همانطور که مقاله اذعان می‌کند – نمی‌تواند این نوع پیروزی را برای او تضمین کند.
هر حمله‌ای با پاسخی مواجه خواهد شد و زنجیره‌ای از تشدید تنش را آغاز خواهد کرد. ممکن است بدون یک “صحنه پیروزی” واضح که بتوان آن را به صورت انتخاباتی تبلیغ کرد، پایان یابد.
همین به تنهایی برای منصرف کردن رئیس جمهوری که به چانه‌زنی فکر می‌کند، کافی است.
چهارم: عامل خاموش اما حیاتی خلیج فارس:
آنچه تلگراف به صراحت نمی‌گوید، اما در پس‌زمینه وجود دارد، اضطراب خود کشورهای خلیج فارس است.
این کشورها میزبان پایگاه‌ها هستند، بار هرگونه واکنش ایران را متحمل خواهند شد و از فروپاشی امنیت، انرژی و سرمایه‌گذاری می‌ترسند.
به عبارت دیگر: حتی متحدان نیز این جنگ را نمی‌خواهند. این موضوع واشنگتن را با یک معضل روبرو می‌کند: جنگی که دشمن نمی‌خواهد و متحد مشتاق آن نیست.
پنجم: این از نظر استراتژیک به چه معناست؟
این مقاله، با وجود خصومتش با ایران، به طور ضمنی سه واقعیت مهم را تصدیق می‌کند:
دوران حملات آسان به پایان رسیده است. برتری نظامی دیگر تضمینی برای پیروزی سیاسی نیست. سوم، بازدارندگی بر اساس زور ساخته می‌شود، نه لفاظی.
اینها واقعیت‌هایی هستند که قوانین تعامل در کل منطقه را تغییر می‌دهند، نه فقط در مورد مسئله ایران.
در نتیجه، آنچه تلگراف – ناخواسته – می‌گوید، اعترافی است به اینکه ایران نه واشنگتن را مرعوب کرده، نه آن را از نظر اخلاقی متقاعد کرده و نه از طریق دیپلماسی صرف از خود محافظت کرده است. بلکه خود را به عنوان یک معادله هزینه-فایده تحمیل کرده است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
این جوهره بازدارندگی واقعی است: تبدیل جنگ به گزینه‌ای بدتر از بی‌گزینی.
بیشتر بخوانید  پروژه نفوذ اسرائیل در عربستان با حمایت بن سلمان

نظر شما

صفحات اجتماعی انتخاب سردبیر آخرین اخبار کاریکاتور عکس روز